سفارش تبلیغ
صبا ویژن
[ و روایت شده است که امام علیه السلام کمتر به منبر مى‏نشست که پیش از خطبه نگوید : ] مردم از خدا بترسید که هیچ انسانى بیهوده آفریده نگردیده تا به بازى پردازد ، و او را وا ننهاده‏اند تا خود را سرگرم بى‏فایدت سازد ، و دنیایى که خود را در دیده او زیبا داشته جایگزین آخرتى نشود که آن را زشت انگاشته ، و فریفته‏اى که از دنیا به بالاترین مقصود نایل گردیده چون کسى نیست که از آخرت به کمترین نصیب رسیده . [نهج البلاغه]

مدرسه هوشمند محمودیه 3

 
 
برادری در اسلام(چهارشنبه 87 اسفند 14 ساعت 7:40 عصر )

برادری ، پیوند نسبی میان دو تن ، اعم از زن و مرد، که توسعاً به پیوند عمیق دینی و عاطفی نیز دلالت می کند.


 


1)پیوند نسبی . از اشتراک بیواسطه در پدر و مادر یا یکی از آن دو پدید می آید و آثار و احکام ویژة حقوقی ، فقهی و اخلاقی دارد. برادری علاوه بر نسب ، از راه رضاع * نیز حاصل می شود. اهمّ مواردی که «برادری » «خواهری » از نظر فقهی دارای حکم است ، عبارت است از: الف ) میراث که بنا به اجماع همة مذاهب ، در صورت فقدان افراد طبقة اول یعنی پدر، مادر و فرزندان ، نوبت به افراد طبقة دوم یعنی برادر و خواهر خواهد رسید. در جزئیات این حکم ، آرای متفاوت وجود دارد (رجوع کنید به منابع فقهی ، از جمله : محقق حلّی ، ج 4، ص 9ـ29؛ ابن رشد، ج 2، ص 342ـ346؛ ابن قدامه ، ج 7، ص 4؛ نجفی ، ج 39، ص 166؛ موسوعة جمال عبدالناصر فی الفقه الاسلامی ، ج 4، ص 58ـ60)؛ ب ) حِضانت برادر یا خواهر خردسال که برخی از فقها به وجود چنین حقی فتوا داده اند (محقق حلّی ، ج 2، ص 346؛ نجفی ، ج 31، ص 296؛ ابن حزم ، ج 10، ص 323؛ موسوعة جمال عبدالناصر فی الفقه الاسلامی ، ج 4، ص 40ـ43)؛ ج ) وجوب یا استحباب پرداخت هزینة زندگی برادر یا خواهر تهیدست (محقق حلّی ، ج 2، ص 352؛ ابن حزم ، ج 10، ص 100؛ موسوعة جمال عبدالناصر فی الفقه الاسلامی ، ج 4، ص 48ـ50)؛ د) پذیرفتن گواهی یک نفر به سود برادر یا خواهر که برخی از فقهای مذاهب عامّه نسبت به آن تردید کرده اند (محقق حلّی ، ج 4، ص 130؛ ابن رشد، ج 2، ص 464؛ موسوعة جمال عبدالناصر فی الفقه الاسلامی ، ج 4، ص 51ـ52؛ نجفی ، ج 41، ص 74؛ برای موارد دیگر رجوع کنید به مباحث نکاح * ، هِبه * ، اقرار * و حدود * ).


 


2)پیوند دینی و عاطفی . الف ) در قرآن و حدیث . قرآن برای ایجاد روح دوستی و همکاری و همبستگی بین مؤمنان و در جامعة دینی (قطب ، ج 7، ص 530) آنان را برادر یکدیگر خوانده است (حُجرات : 10). برخی مفسّران ، این تعبیر را تشبیه بلیغ ، برخی استعاره (آلوسی ، ج 26، ص 151) و برخی قراردادِ (اُخُوَةٌ اعتباریّةٌ) دینی با آثار اجتماعی خاصّ (طباطبائی ، ج 18، ص 316ـ317) دانسته اند و حتی به نقل فخر رازی (ج 28، ص 129) از برخی لغت نویسان عرب ، کاربرد کلمة «اِخْوَة » (برادران نَسَبی ) به جای اِخْوان (= برادرانی که با یکدیگر دوست اند) در این آیه به منظور تأکید بر این پیوند بوده است (قس : ابن منظور، ذیل واژه ). طباطبائی (ج 18، ص 315) این گزارش قرآنی را، گذشته از جنبة اخباری آن ، متضمّن انشاء نیز می داند، بدین بیان که مؤمنان باید با یکدیگر برادر باشند. لازمة قطعی این برادری ، البته دعوت به اصلاح و پرهیز از نزاع و اختلاف در مناسبات اخلاقی و در سطح اجتماعی است (مراغی ، ج 26، ص 131؛ قطب ، همانجا). در قرآن (آل عمران : 103) نیز بر نقش ایمان در نابود کردن کینه ها و منازعات و ایجاد روح دوستی و همدلی و به تعبیر قرآن برادری ، تأکید شده است .


 


در احادیث به جنبه های گوناگون «برادری دینی » اشاره شده است ، از جمله اینکه برادری دینی از هر پیوند نَسَبی و خویشاوندی پایدارتر است (آمدی ، ج 1، ص 94) و گسستن آن نکوهیده (مجلسی ، ج 74، ص 210)؛ باید همواره از حال برادر دینی ، بویژه اگر مدتی غایب شود، خبر گرفت (طبرسی ، ص 19)؛ راز برادر دینی را نگاه داشت ، عیب او را باز نگفت (مجلسی ، ج 71، ص 281)؛ در سختی و آسودگی باید به او نیکی کرد (حرّ عاملی ، ج 8، ص 503)؛ از جدال ، مباهات ، فخر فروشی ، عنادورزی و حسد نسبت به برادر دینی دوری جست و با او به انصاف و عطوفت رفتار کرد (مجلسی ، ج 75، ص 236، 291). نشانه های برادر دینی خصلتهایی چون : مواسات * ، یاری رساندن در راه فرمانبرداری از خدا، گوشزد کردن لغزشهای انسان به او، خیرخواهی ، پوزش پذیری ، بی نیاز سازی به هنگام نیاز، ترس زدایی از انسان و از همه مهمتر اهتمام ورزی به نماز است (حرّ عاملی ، همانجا؛ آمدی ، ج 1، ص 237، 350، 353؛ مجلسی ، همانجا؛ محمدی ری شهری ، ج 1، ص 42ـ64). برای آشنایی بیشتر با مطالب حدیث رجوع کنید به مجلسی ، ج 1، ص 221ـ 278)؛


 


ب ) در آغاز اسلام . براساس بسیاری از روایات ، پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه وآله وسلّم میان هر دو تن از صحابة خود پیوند برادری برقرار کرد که در تاریخ اسلام با نام «مؤاخاة » شناخته می شود (ابن هشام ، ج 2، ص 150؛ ابن حنبل ، ج 2، ص 598؛ ابن حجر عسقلانی ، الاصابة ، ج 2، ص 507؛ ابن سعد، ج 1، ص 238). برخی از منابع شیعی این کار را پس از نزول آیة 10 سورة حجرات دانسته اند (مجلسی ، ج 38، ص 340 به نقل از ابن شهر آشوب ؛ بحرانی ، ج 4، ص 207 بنقل از طوسی ). امّا بنابر گزارشهای دیگر مؤاخاة دوبار انجام شده است ؛ بار نخست ، پیش از هجرت و در میان مسلمانان مکّه و بار دوم در نخستین ماههای پس از هجرت ، میان مهاجرین و انصار (ابن عبدالبرّ، ج 3، ص 1098؛ ابن اثیر، ج 4، ص 16). در شمارة اشخاصی که مؤاخاة بین آنان انجام گرفت اختلاف نظر هست . به گفتة برخی ، تعداد آنان نود تن بوده است که بعدها اشخاص دیگری نیز به آنان اضافه شده اند (ابن حجر عسقلانی ، فتح الباری ، ج 7، ص 217) و به گفتة برخی دیگر، تا سیصد تن نیز می رسیده است (مجلسی ، ج 19، ص 130). در منابع تاریخی و حدیثی ، نامهای کسانی که با یکدیگر «برادر» شدند، آمده است (ابن حنبل ، همانجا؛ حاکم نیشابوری ، ج 3، ص 14؛ ابن هشام ، ج 2، ص 151ـ153؛ مجلسی ، ج 38، ص 333). طبق این منابع ، پیوند برادری گاهی بین دو تن از مهاجران ، گاهی بین دو تن از انصار و گاهی بین یک نفر از مهاجران و یک نفر از انصار بر قرار شده بود. پیوند برادری بین صحابه بر اساس رعایت حق و مواسات نسبت به دیگری بود (ابن سعد، ج 3، ص 22). برخی ، ارث بردن از یکدیگر (توارُث ) را نیز به آن اضافه کرده و گفته اند که پس از نزول آیة «وَاُولُو اْلاَرح"امِ بَعْضُهُمْ اَوْلی " بِبَعْضٍ فی کت"ابِ اللّهِ» (= به حکم کتاب خدا، خویشاوندان به یکدیگر سزاوارترند؛ انفال : 75) توارث فسخ شده است (مجلسی ، ج 38، ص 339؛ ابن سعد، ج 1، ص 238؛ ابن کثیر، ج 3، ص 227). در برابر، به اعتقاد برخی محقّقان ، توارث از مواد مؤاخاة نبود، بلکه عده ای از مسلمانان چنین گمان کرده بودند و با نزول آیة مذکور، خلاف آن روشن شد. گواه بر این نکته ، اجرا نشدن توارث میان کشتگان بدر بود، با اینکه این جنگ قبل از نزول آیه روی داد (عاملی ، ج 3، ص 58).


 


بیشتر مورّخان و سیره نویسان به برقراری پیوند برادری میان پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه وآله وسلّم و علی علیه السّلام ، در پایان واقعة مؤاخاة اشاره کرده اند و گزارش آن را با عباراتی مشابه آورده اند (ابن حنبل ، همانجا؛ ترمذی ، ج 5، ص 636؛ ابن سعد، ج 2، ص 22؛ سیوطی ، ج 2، ص 76؛ خطیب بغدادی ، ج 12، ص 268؛ حاکم نیشابوری ، ج 3، ص 14؛ سمهودی ، ج 1، ص 268؛ ابن مغازلی ، ص 37ـ39؛ متقّی ، ج 13، ص 105). در متون حدیثی شیعه نیز همین گزارش آمده است (ابن شهر آشوب ، ج 2، ص 184ـ189؛ ابن بطریق ، ص 215؛ مجلسی ، ج 38، ص 330ـ347). افزون بر این واقعه ، پیامبر اسلام در مواردی دیگر نیز بر برادری خود با علی علیه السّلام تأکید کرده است (ابن ابی الحدید، ج 11، ص 117، ج 13، ص 221).


 


ازینرو حضرت علی پس از در گذشت پیامبر در مواردی به این پیوند استناد می کرد. به نوشتة ابن عبدالبرّ (ج 3، ص 1098) و ابن شهر آشوب (ج 2، ص 186) علی علیه السلام بارها می گفت که من بندة خدا و برادر پیامبرم ، و هر که جز من چنین سخنی بگوید دروغگوست (نیز رجوع کنید به مجلسی ، ج 38، ص 334 به نقل از صدوق و طوسی ). پیوند برادری پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم با علی علیه السّلام در بین مردم شهرت بسیار داشت و به نوشتة ابن ابی الحدید (ج 13، ص 221) در روزگار بنی امیّه آنگاه که عدیِّ بن اَرطاة به آن حضرت ناسزا گفت ، حسن بصری با گریه بانگ بر آورد: «امروز به کسی ناسزا گفته شد که برادر پیامبر در دنیا و آخرت بود».


 


با اینهمه ، برخی از مؤلفان ، ماجرای مؤاخاة بین مهاجران بویژه مؤاخاة پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم و علی علیه السّلام را انکار کرده اند از آنرو که کاری لغو و بی ثمر بوده است (ابن حجرعسقلانی ، فتح الباری ، ج 7، ص 217 به نقل از ابن تیمیّه ؛ ابن کثیر، ج 3، ص 227). در برابر، گفته شده است که این مناقشات ، از قبیل رد گزارشی مستند بر پایة ذهنیّات و ناشی از غفلت و ناآگاهی به فلسفة مؤاخاة است ؛ زیرا مهاجران از نظر ثروت پیوندهای خانوادگی و تواناییهای دیگر، یکسان نبودند و پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم بین آنان پیوند برادری بر قرار ساخت تا از یکدیگر بهره ور شوند. برادری پیامبر صلّی اللّه علیه وآله وسلّم ، علی علیه السّلام نیز برخاسته از همبستگی نزدیک آن دو از دوران کودکیِ علی علیه السّلام بود که همچنان ادامه داشت .


 


منابع : علاوه بر قرآن ؛ محمودبن عبدالله آلوسی ، روح المعانی ، چاپ محمود شکری آلوسی ، بیروت ] بی تا. [ ؛ عبدالواحدبن محمد آمدی ، غررالحکم و درر الکلم ، چاپ اعلمی ، بیروت 1407/1987؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ، بیروت 1387/1967؛ ابن اثیر، اسدالغابة ، تهران 1336 ش ؛ ابن بطریق ، عمدة عیون صحاح الاخبار ، چاپ محمودی و بهادری ، تهران 1412؛ ابن حجر عسقلانی ، فتح الباری ، بیروت 1405؛ همو، کتاب الاصابة فی تمییز الصحابة ، بیروت ] بی تا. [ ؛ ابن حزم ، المحلّی ، بیروت ] بی تا. [ ؛ ابن حنبل ، فضائل الصحابة ، چاپ و صی الله ، مکه 1403؛ ابن رشد، بدایة المجتهد ، بیروت 1408/1988؛ ابن سعد، الطبقات الکبری ، بیروت 1380/1960؛ ابن شهرآشوب ، مناقب آل ابی طالب ، قم ] 1379 [ ؛ ابن عبدالبرّ، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب ، چاپ علی محمد بجاوی ، قاهره ] 1380/1960 [ ؛ ابن قدامه ، المغنی ، بیروت 1403/1983؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة ، بیروت 1402/1982؛ ابن مغازلی ، مناقب الامام علی بن ابی طالب علیه السلام ، چاپ محمدباقر بهبودی ، بیروت 1403/1983؛ ابن منظور، لسان العرب ، بیروت 1412/1992؛ ابن هشام ، السیرة النبویة ، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری ، و عبدالحفیظ شبلی ، بیروت ] بی تا. [ ؛ هاشم بن سلیمان بحرانی ، البرهان فی تفسیر القرآن ، چاپ محمودبن جعفر موسوی زرندی ، تهران 1334 ش ؛ محمدبن عیسی ترمذی ، الجامع الصحیح ، ج 5، چاپ ابراهیم عطوه عوض ، بیروت ] بی تا. [ ؛ محمدبن عبدالله حاکم نیشابوری ، المستدرک علی الصحیحین ، بیروت ] بی تا. [ ؛ محمدبن حسن حر عاملی ، وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة ، چاپ عبدالرحیم ربانی شیرازی ، بیروت 1403/1983؛ احمدبن علی خطیب بغدادی ، تاریخ بغداد ، مدینه ] بی تا. [ ؛ علی بن احمد سمهودی ، وفاءالوفا ، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت ] بی تا. [ ؛ عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی ، الجامع الصغیر فی احادیث البشیر النذیر ، بیروت 1981؛ محمد حسین طباطبائی ، المیزان فی تفسیر القرآن ، بیروت 1390ـ1394/ 1971ـ1974؛ حسن بن فضل طبرسی ، مکارم الاخلاق ، چاپ علاءالدین علوی طالقانی ، کربلاء ] بی تا. [ ؛ جعفر مرتضی عاملی ، الصحیح من سیرة النبی الاعظم صلی اله علیه وآله وسلم ، قم 1403؛ محمدبن عمرفخر رازی ، التفسیر الکبیر ، قاهره ] بی تا. [ ، چاپ افست تهران ] بی تا. [ ؛ سیدقطب ، فی ظلال القرآن ، بیروت 1386/1967؛ علی بن حسام الدین متقی ، کنزالعمال ، ج 13، چاپ بکری حیانی و صفوة سقا، بیروت 1985؛ محمدباقربن محمد تقی مجلسی ، بحارالانوار ، بیروت 1403/1983؛ جعفربن حسن محقق حلّی ، شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام ، چاپ عبدالحسین محمدعلی ، نجف 1389/1969؛ محمد محمدی ری شهری ، میزان الحکمة ، قم 1362 ش ؛ احمد مصطفی مراغی ، تفسیر المراغی ، بیروت 1985؛ موسوعة جمال عبدالناصر فی الفقه الاسلامی ، ج 4، قاهره 1411/1990؛ محمدحسن بن باقر نجفی ، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام ، بیروت 1981.



 
لیست کل یادداشت های وبلاگ?
 




بازدیدهای امروز: 0  بازدید

بازدیدهای دیروز:0  بازدید

مجموع بازدیدها: 721  بازدید


» اشتراک در خبرنامه «